حالا الانم ميخواستم بگم كه من خودش نيستم![]()
بچها مريم يه چندوقت نمي توني كه براتون آپ كنه آخه PC خورده به داستان و دیگه بالا نمی یاد![]()
میگم حالا که خودش نیست بیایی یه کم غیبت کنیم
آخه خیلی حال میده![]()
خوب من شروع می کنم![]()
مریم خیلی شیطونه هی به این دختر گفتم سر به سره این PC نذار یه روز میشه که اون سر به سرت میذارها!!! ولی خوب گوش نکرد....![]()
بچها فکرش رو بکنید مریم چی به سره خانوادش میاره با این شیطونیاش
تازه جالب ترش اینجاست اگه بتونید زمانه بچه گیشو تصور کنید
وای من که هروقت این کارو میکنم, میمیرم از خنده![]()
![]()
حالا جدا از غیبت من خودم آدمه شیطون خیلی دوست دارم![]()
میگم الانه که دیگه سرو کلش پیدا شه و ...........![]()
خوب دیگه یه شعر بنویسم و برم![]()
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني تا ابد فاني شدن عشق يعني عابد و زاهد شدن عشق يعني همچو ليلا خون شدن یا چو مجنون راهی صحرا شدن
راستی مریم گفت که از همه بروبچهایی که میان و نظر میدن تشکر کنم, خوب بچها ممنونم از این که میایین و نظر میدین![]()
![]()
می خوام با ی دعا رفعه زحمت کنم![]()
خدایا, خداوندا مریم را به ما برگردان و او را همیشه شیطون و شاد نگه دار![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چون ندارم زاد بردگی با گدائی آمدم تانوابخشی مرا با بینوائی آمدم
چون ستایش راسزاواری توای فردروف دربرت اکنون تهی ازخودستائی آمدم
اخه میدونید چه؟ سیستمم خیلی حالش بده به یه عمل درست و حسابی احتیاج داره قراره بره دکتر
الانم من اصلا روشنش نمی کنم ،این مطلبم دارم از خونه خالم براتون مینویسم اخه میترسم روشنش کنم که نکنه حالش بدتر بشه
البته میدونم الان میگید خب به ما چه که اومدی خبر بدی؟ هر کاری میخوای انجام بدی بده دیگه چرا دیگه خبر میدی
باشه نزنید رفتم
واسه دل خوشی خودم گفتم![]()
بذارید اول از لحظه سال تحویل بگم که اصلا دوستش ندارم
چون اون لحظه که قرار سال تحویل بشه دلشوره عجیبی منو میگیره ول کن هم نیست ،وقتی احساس میکنی ۱ سال قراره به سنت اضافه بشه وای ...... یا اینکه اون لحظه یاد سال قبل می افتی که کی کنارت بوده و حالا نیست و اینکه اون لحظه چقدر جاش خالیه و دلت میخواد که بود و عید بهش تبریک می گفتی
ولی خب شغلش طوری که باید در کنار خانواده نباشه و تا صبح بالای سر بیماران باشه تازه بعدش یاد اونای می افتی که دیگه تو این دنیا نیستن که بری دیدنشون و واسه اینکه عیدشونو بخوای بهشون تبریک بگی باید بری سر خاکشون ![]()
فردای سال تحویل که میشه باید
بدون چون و چرا راه بی افتی دنبال خانواده و از این خونه به اون خونه چون اگه نری کلی واست حرف درمیارن امان از دست این همه حساسیت البته همه خانواده ها اینطوری نیستن ولی از شانس بد ما وای به حالمون اگه یه جا نریم
(بزنه زیر ذربینم باشی)
می دونم خیلی حرف زدم ولی این دیگه اخرش بعدش رفع زحمت میکنم
بعد اینکه سال تحویل شد خیلی منتظر شدم که بهم زنگ بزنه و عیدو بهم تبریک بگه ولی نه این کارو نکرد من هنوز توی انتظار به سر میبرم عیبی نداره من از طریق وبلاگم که میدونم هیچ وقت نمی خونتش عید بهش تبریک میگم و سال پر باری واسش ارزو میکنم![]()