تبليغاتX
mikham kami harf bezanam
dost daram ke harfay delamo benevisam
هر وقت دست به هر چی میزنم سنگ میشه طرف هر چی می خوام برم جلوم دیوار سبز میشه ای بابا اخه بسه دیگه من خیلی ظرفیت ندارمااااااااااااااااااااااااااا

ولی نه ظاهرا قراره ظرفیتم از ۱۰۰ بالا بزنه شایدم خدا جونم می خواد امتحانم بکنه در هر صورت من هر چند وقت یکبار مثل اینکه باید بخورم به یه بشکه یا سنگ خیلی بزرگ که جابه جا کردنشم کار اسونی نیستولی بازم من می تونم البته هر وقت خسته شدم میام غراشو تو وبم میزنمشما هم اگه دوست داشتید تحملم کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 22:6  توسط maryam  | 

داشتم فراموشت می کردم ولی باز هر طوری بود جفت پا پردی توی ذهنم نمی دونم از دستت چکار کنم؟ اخه خودتم که مستقیم نمیای فقط ردپا از خودت جا میذاری اره کلا از ذهنم پاک شده بودی ولی با اون اتفاق نذاشتی.......................

مگه من چه گناهی کردم که باید تورو هر طوری هست تحمل کنم اگه می خوای بری برو دیگه حتی کفشتم بر نگرده ولی اگه می خوای برگردی با تموم وجود بیا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 14:7  توسط maryam  | 

امروز روز مادر به همشون این روزو تبریک میگم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:20  توسط maryam  | 

سلام

خب دیگه اومدم اینقدر سر حالم که حدوحساب نداره اخه ریاضی پیش که بهم خورده بود قبول شدم یعنی همه درسامو قبول شدم در عین ناباوری خدارو شکر اخه می دونم خدا خیلی دوستم داشته اگه بدونید من برگه تقریبا خالی تحویل دادم استادمم که بد جوری باهام لج بود توی لیستش فقط نمره منفی داشتم ولی معجزه شد

از تهرانم اومدم وای که چقدر گرم بود کلافه کننده

بازم بگم الانم کافی نتم از دست این سیستمم دیگه خستم کرده به خاطر همین فرستادمش رفت تا ادب بشه منو دیگه اذیت نکنه ولی جاش میاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 11:15  توسط maryam  | 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

همتون خوبید ؟

من الان تهرانم اومدم خونه داییم اخه از مکه اومدن و به مناسبت حاجی شدن همشون همگی اومدیمو داریم سر بنده خداهاخراب می شیم (طفلکیا نمی دونم دارن چی میکشن از دست ما)

امتحانمم تموم شد و اون درسی که اون ترمم حذف کردم خدا بخواد میافتم بسکه این ریاضی مسخره ست با اون استادای خشک خوب عیب نداره ترم دیگرو که ازم نگرفتن

از تهران که برگشتم البته با تاخیر شروع می کنم با حوصله به وب همتون سر میزنم ولی تورو خدا نگید بی معرفت بود یه خورده فقط وقت میخوام

می دونم این پستو که بخونید تو دلتون می گید برو بابا توام که هر سری میای تکراری می نویسی

میزاری میری ولی نه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 4:29  توسط maryam  | 

بد جوری دلم واسه همتون تنگ شده ۱ دونه دیگه امتحان دارم که خدا کنه پاسش کنم اون ترم حذفش کردم بسکه درس مسخره ای اصلا دوستش ندارم ،بازم خبر اینکه همه درسام فوق العاده خوب شد بجز این درسای عمومی که همیشه باهاشون مشکل دارم تاریخ تحلیلی که حتما می افتم (حیف اون همه نمره خوب)

نمی دونم از کجا شروع کنم و به کی سر بزنم خیلی جا موندم ولی خدا بخواد بعد این امتحانم شروع میکنم به همتون سر میزنمپس منتظرم باشید

یه عالم هم حرف دارم که باید با حوصله همشونو بگم چون دارم دیگه رودل میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:43  توسط maryam  |