تبليغاتX
mikham kami harf bezanam
dost daram ke harfay delamo benevisam
خب در ادامه بگم که درسته که بعد خنده گریه ست ولی به قول خود شما که برام نوشته بودید خب بعد گریه هم بازم خنده ست اون اعصاب خوردی که تموم شد بعدش عروسی یکی از دوستام دعوت شدم کلی هم بهمون خوش گذشت وای خیلی با حال بود فکر کنید یه دختر شَر و شلوغ توی لباس عروسی لام تا کام حرف نزنه و مثل عروسا(البته مثل عروسا که نه خوده عروس) یه جا بشینه و مودب بشه خودش که کلی به خودش خندید  واقعا دیدینی بود (براش ارزوی خوشبختی می کنم)

این ماجرا که پیش اومد منو خیلی برد توی فکر اینکه دنیای ما ادما چقدر کوچیکه هر روز یه حالی داریم یه روز  یه روز و روز دیگه و.........................همه این حالتا شاید توی یک هفته برامون پیش بیاد واقعا دنیای جالبی داریمهمیشه با خودم میگم از این همه ماجرا یه نتیجه بگیر به جای اینکه اعصاب خودتو خورد کنی ولی تا پیش میاد همه چیز فراموشم میشه و

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:48  توسط maryam  | 

آخه خدايا چرا هميشه اُج خنده تبديل به گريه ميشه

از باغ كه بر گشتيم از خوشي داشتيم مي تركيديم  اينقدر كه با بچه ها خنديديم ولي مثل اينكه قرار نبود خوشي به ما بسازه اصلا مثل اينكه خنده زيادي به ما نمي افته بايد حتما بعدش ضد حال داشته باشيماخه خدايا قربون مرامت چرا كلي چرا توي كَلَم دارن ميرن و ميان ولي جوابي براشون پيدا نمي كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:56  توسط maryam  | 

خب اول یه سلام توپ به همه همه    حالتون که خوبه؟

منم خوبم البته الان و امروز خیلی خوبم دارم از خوبی می ترکم بله دیگه سیستمم برگشت صحیح و سالم دیگه می تونم با خیال راحت بشینمو هر چی دلم می خواد بنویسم

بذارید اول در موردِ این شکلکا بگم که نظر داده بودیدکه من خیلی از این شکلکا استفاده می کنم ببخشیدا من ادم رکی هستم و می خوام بی تعارف بگم که این وبلاگ ماله منه و برای دل خودم درستش کردم و هر چیزی که اینجا روحیمو عوض کنه و خودم دوستش داشته باشم حتما استفاده می کنم و اگه شما رو هم آزار می ده می تونید مطالبمو نخونیدخب این حل شد

حالا بذارید بعدش از خودم بگم راستش علاوه بر اینکه دسترسی به سیستم نداشتم سرمم خیلی شلوغ بود و الان ۳الی۴ روزِ که بیکارم و خیلی دلم می خواست که بیام نت و حرفای دلمو بنویسم ولی حیف که سیستم نداشتم به خاطر همین همشونو ریختم تو دلم الانم دیگه بیرون نمیاد که بگمشون باشه عیبی نداره دفعات بعد میگم

دیگه خبر اینکه فردا هم تولد دوست جونمه بهش تبریک میگم البته می خوایم بریم خونشون براش تولد باحالی بگیریم اینو خودمون میگیم از نظر اون نریم بهترهولی فکر کرده مگه میشه تولد عزیزمون باشه ما خونه خراب نکنیم 

 پاورقی:رمز وبلاگم مشکل نداشت مشکل از سیستم بود منم عجله کردم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 14:54  توسط maryam  | 

سلام این مدت اینقدر سرم شلوغ که حساب نداره ولی از فردا سرم خلوت میشه و میامسرتونو می خورم

اره دیگه من هر چند وقت یکبار نا پدید میشم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 11:41  توسط maryam  |