این مدت نبودم یه خورده درگیر بودم دوست جونم همونی که مثل خواهربرامه فردا داره میره
به خاطر همین این مدت همش پیش اون بودم اخه بعداز ۱۰-۱۲ سال داریم از هم دور میشیم برای هردومون خیلی سخته به خدا
کلی دارم تنها میشم تنها تر
البته نمیشه اینطوری هردومون از دست میریم بعداز ماه رمضون من یه پام اینجاست یه پام تهرانه![]()
به قول مامانم شدبراتون دیگه![]()
خدایا مواظبش باش ، خدایا به خودت میسپارمش![]()
شایدم .....................
صبح بعداز کلی دوندگی واسه انتخاب واحد و خستگی
رسیدم خونه دوست جونم زنگ زد گفت که نتایج ازمون با smsاعلام شده و اون هیچی دریافت نکرده در نتیجه قبول نشده و کلی اعصاب منو ریخت بهم ولی من بازم زیر بار نرفتم و مطمئن بودم که قبول میشه
دیگه تا الان ازش خبر نداشتم اخه رفته بودم با خواهریم بیرون وقتی رسیدم خونه به گوشی خواهریم smsداد که قبول شده درست مثل پارسال خودم که با فریاد همه خبر دار شدن
وبعدش کلی گریه امسالم همین اتفاق افتاد و دوباره لذت قبولی توی کنکورو چشیدم![]()
امیدوارم همه کنکوری ها به آرزوشون برسن
واقعا اگه توی اج ناامیدی بفهمی که قبول شدی بهترین هدیه ای ست که از خدا گرفتی
هيچ وقت پارسال خودمو فراموش نمي كنم بعد كلي سختي، ناراحتي و در حين نااميدي از زندگي كه فقط اميدم دانشگاه قبول شدن بود و اونم كه مي دونستم خراب كردم از سايت ديدم قبول شدم شايد نيم ساعتي شد كه بي اختيار گريه مي كردم و خدا شكر ميگفتم
خدايا همه همه به آرزوشون برسن ![]()
خدا کنه طاقت بیارم تا اخر این ماه ،طرف اینکه برم سیم کارت بخرم نرم، فکم دیگه بیچاره صداش در اومده یه خورده هم باید فکر این بیچاره باشم
بهش استراحت بدم![]()
اوبه من دل سپردوبجزرنج/ کی شدازعشق من حاصل او/ باغروری که چشم مرابست/ پانهادم بروی دل او/
من به اورنج واندوه دادم/ من به خاک سیاهش نشاندم/ وای برمن،خدایا،خدایا/ من به آغوش گورش کشاندم/
درسکوت لبم ناله پیچید/ شعله شمع مستانه لرزید/ چشم من ازتیرگیها/ قطره اشکی درآن چشم ها دید/
همچوطفلی پشیمان دویدم/ تاکه درپایش افتم خاری/ تابگویم دیوانه بودم/ میتوانی به من رحمت اری
دامنم شمع راسرنگون کرد/ چشم هادرسیاهی فرورفت/ ناله کردم مرو،صبرکن،صبر/ لیکن اورفت،بی گفتگو رفت/
ای کاش میشد غرور دیگه معنا نداشت حتی دیگه رد پایی هم از خودش جا نمیذاشت