ای کاش میشد که بی واسطه و بدون هیچ واژه ای که محدویت اورنده است با تو سخن
می گفتم
اخرش که چی![]()
نمی دونم چرا ما ادما بعضی وقتا به خودمونم رحم نمی کنیم و یه کارای خطرناکی می کنیم که اخرش واسه خودمون ضرر،
و موجب نگرانی اطرافیانمون میشه....................تازه اکثر مواقع هم میدونیم که این کارمون اخر وعاقبت خوبی نداره ولی بازم![]()
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب که هستید؟![]()
بالاخره بعداز ۱ماه اومدم
راستش ۳ هفته ای میشد که بدجوری بی حوصله بودم و میشه گفت دپرس بودم تا اینکه پنجشنبه هفته گذشته از خودمم خسته شده بودم تصمیم گرفتم که خودم یه فکری به حال خودم بکنم
دیدم که اینطوری نمیشه
،بعداز تصمیمم بچه ها همه اومدنو منم رفتم خونه خواهری پیششون که همه با هم باشیم جاتون خالی تا ساعت ۲ بعداز نیمه شب فقط خندیدیم
منم روحیم کم کم عوض شد
واقعا راسته که میگن تا خود ادم چیزیو نخواد نمیشه( خواستم شد )، شنبه بچه ها رفتنو خدا بسکه دوستم داشت بازم کمکم کرد که روحیم بهتر بشه
،از یکشنبه دانشگامون نمایشگاه دستاوردها رو گذاشت ما هم اونجا غرفه داشتیم و رشته تحصیلیمون به نمایش گذاشته بودیم و اینقدر برای همه جالب بود که حساب نداره به خاطر همین شلوغ ترین غرفه بود( البته میخوام همین جا از بچه های رشته...... تشکر کنم که بهمون کمک کردن
حسابی شرمندمون کردن )همین نمایشگاه هم باعث شد که روحیه من مثل همیشه بشه و همون پر از انرژیه بشم
امروز هم اختتامیه بود و برای همه بچه ها که اونجا غرفه داشتن سخت بود که این جمع پر از انرژی که همه بهم انرژی مثبت میدادنو ترک کنن ولی بالاخره یه روز همه چیز تموم میشه و اخر داره
منم الان تازه اومدم خونه و گفتم اولین کاری که میکنم این باشه که بیام پیش دوستای وبلاگ نویسم چون دلم برای همتون تنگ شده بود![]()
نکته : باید منو ببخشید اگر این متن مشکل جمله بندی داره مال خستگیه