تبليغاتX
mikham kami harf bezanam
dost daram ke harfay delamo benevisam
خدایا!ای کاش به مرحله ای میرسیدم که دیگر واژه ها رابط میان منو تو نبودند و

ای کاش میشد که بی واسطه و بدون هیچ واژه ای که محدویت اورنده است با تو سخن

 می گفتم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 0:1  توسط maryam 

اخه این همه بی احتیاطی برای چی

اخرش که چی

نمی دونم چرا ما ادما بعضی وقتا به خودمونم رحم نمی کنیم و یه کارای خطرناکی می کنیم که اخرش واسه خودمون ضرر،و موجب نگرانی اطرافیانمون میشه....................تازه اکثر مواقع هم میدونیم که این کارمون اخر وعاقبت خوبی نداره ولی بازم

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 2:44  توسط maryam  | 

یه سلاااااااااااااااااااااااام توپ به همگیتون

خوب که هستید؟

بالاخره بعداز ۱ماه اومدم راستش ۳ هفته ای میشد که بدجوری بی حوصله بودم و میشه گفت دپرس بودم تا اینکه پنجشنبه هفته گذشته از خودمم خسته شده بودم تصمیم گرفتم که خودم یه فکری به حال خودم بکنمدیدم که اینطوری نمیشه ،بعداز تصمیمم بچه ها همه اومدنو منم رفتم خونه خواهری پیششون که همه با هم باشیم جاتون خالی تا ساعت ۲ بعداز نیمه شب فقط خندیدیم منم روحیم کم کم عوض شد واقعا راسته که میگن تا خود ادم چیزیو نخواد نمیشه( خواستم شد )، شنبه بچه ها رفتنو خدا بسکه دوستم داشت بازم کمکم کرد که روحیم بهتر بشه ،از یکشنبه دانشگامون نمایشگاه دستاوردها رو گذاشت ما هم اونجا غرفه داشتیم و رشته تحصیلیمون به نمایش گذاشته بودیم و اینقدر برای همه جالب بود که حساب نداره به خاطر همین شلوغ ترین غرفه بود( البته میخوام همین جا از بچه های رشته...... تشکر کنم که بهمون کمک کردن حسابی شرمندمون کردن )همین نمایشگاه هم باعث شد که روحیه من مثل همیشه بشه و همون پر از انرژیه بشمامروز هم اختتامیه  بود و برای همه بچه ها که اونجا غرفه داشتن سخت بود که این جمع پر از انرژی  که همه بهم انرژی مثبت میدادنو ترک کنن ولی بالاخره یه روز همه چیز تموم میشه و اخر داره منم الان تازه اومدم خونه و گفتم اولین کاری که میکنم این باشه که بیام پیش دوستای وبلاگ نویسم چون دلم برای همتون تنگ شده بود

 نکته : باید منو ببخشید اگر این متن مشکل جمله بندی داره مال خستگیه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 19:7  توسط maryam  |