تا امروز که کسی نوشتمو نخونده ولی خب عیبی نداره من واسه دل خودم مینویسم باوجوداینکه خیلی خوشحال میشم که کسی نوشته هامو بخونه و واسم قوت قلبه![]()
راستش من تا الان داشتم کتاب عارفانه(جبران خلیل جبران) واسه بار سوم میخوندم بنظر من کتاب
فوق العاده ای میخوام مطالبی که من خودم دوستشون دارمو بنویسم
"ما اغلب از فرداها قرض میکنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم"
"نیمی از انچه که میگوییم بی معناست:اما آن را میگوییم تا نیم دیگر را به دیگران برسانیم"
"تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان،خاطره شادمانی دیروزمان است"
"دوستی مسئولیتی شیرین است ، نه یک فرصت"
"کسی که به سیمای غم نگاه نکرده،سیمای شادمانی را هرگز نمی بیند"
من خودم واقعا" این جمله هارو دوست دارم و بنظرم واقعیتی که هست و خواهد بود و بوده مخصوصا جمله آخر که میگه تا غم ندیده باشی هیچ وقت قدر لحظات شادی درک نمی کنی وقتی غم باشه شادی معنا پیدا میکنه
و اینکه بنظرمن تا چیزی داری قدرشو نمی دونی ولی کافیه که از دستش بدی تازه میفهمی که چی شده
و..................
اون وقته که دعا میکنی ای کاش قدرشو می دونستم
تازه این اول کاره و همیشه توی پشیمونی سیر می کنی و باز هم به این ترتیب از قافله عمر عقب
می مونی و یادت میره که تو حال زندگی کنی و قدر چیزایی که الان داری و بدونی![]()