تبليغاتX
mikham kami harf bezanam
dost daram ke harfay delamo benevisam
وقتی وبلاگمو باز کردمو دیدم که دوستان این همه به یادم بودن خیلی خوشحال شدم نمی دونم باور میکنید یا نه ولی یه لحظه همه چیز یادم رفت

این مدت نبودم یه خورده درگیر بودم دوست جونم همونی که مثل خواهربرامه فردا داره میره به خاطر همین این مدت همش پیش اون بودم اخه بعداز ۱۰-۱۲ سال داریم از هم دور میشیم برای هردومون خیلی سخته به خدا کلی دارم تنها میشم تنها تر البته نمیشه اینطوری هردومون از دست میریم بعداز ماه رمضون من یه پام اینجاست یه پام تهرانه

به قول مامانم شدبراتون دیگه

خدایا مواظبش باش ، خدایا به خودت میسپارمش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:58  توسط maryam  |